-
به قول سپهری که ميگه:
-
-
"چرا گرفته دلت٬ مثل اينکه تنهايی؟
-
چقدر هم تنها..."
"می روم بالا تا اوج. من پر از بال و پرم.
راه می بينم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت.
پرم از راه. از پل، از رود، از موج.
پرم از سايه ی برگی در آب،
چه درونم تنهاست"
-
همين...
-
دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤
-
خدا هست
-
-
۱- خدا هست چون امروز وقتی ماشينم و بعد از دو ماه شستم يه هو رحمتشو از طريق آسمون انداخت رو سرم و وجودش و بهم گوشزد کرد!
-
الانم من و آسمون داريم دو تايی با هم گريه ميکنيم!!
-
مرسی خدا جونم که بارون و فرستادي...! مرسی که هستی و اون بالا نشستی...
-
اما نمی دونم چرا يه وقتايی انقدر بی موقع وجودت و ابراز می کنی آخه!
-
-
۲- جناب پروردگار!
-
بدينوسيله اينجانب ولی ِ دانش آموز قلب هارتدل زاده به اطلاع آن بزرگوار می رساند٬ به دليل مشکلات و سختگيريهای موجود در مدرسهء دنيا که تحت ادارهء خصوصی شخص شماست٬ چند روزيست خيال ترک تحصيل به مغز اين قلب زده! لذا تقاضا دارم از رحمت خود استفاده کرده و او را به ادامهء اين تحصيل تشويق نماييد. وگرنه من جلوی نکير و منکر ِ شمامسئوليت از دست دادن او را به عهده نخواهم گرفت.
-
-
۳- الان نشستم شانسم و تا دو رقم اعشار حساب کردم.
-
دارم ميرم به درد خودم بميرم!!!!
-
-
شبنم
-
21/11/05
-
یکشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٤
-
يکی بود يکی نبود
-
زير سقف آسمون
-
يه دل کوچيک و تنگ
-
بی صدا نشسته بود
-
-
ساکت و آروم و شاد
-
خودش و سپرده بود به دست باد
-
-
بی غم و بدون هيچ غصه و درد
-
بی خبر از دلای سنگی و سرد
-
دل ما بازی طنازی می کرد
-
-
ولی يک روز که رسيد
-
دل ِ کوچولو چشاش يواشکی وقت غروب
-
يه گوشه گريه رو نقاشی کشيد
-
دلک کوچيک و تنگ
-
زير آسمون هفت رنگ خدا
-
انگاری يک دفعه ای
-
بغض سختش ترکيد
-
ديگه دنيا رو نديد
-
-
خورشيد ٬ آروم٬ کم کمک
-
رفت و گم شد تو کوهها
-
آسمون سياه شد و
-
دنيا انگار بی صدا
-
-
قصه اينجا که رسيد
-
دل ِ بغضش ترکيد
-
رفت و رفت
-
تا به شهر شب رسيد
-
طفلک از غصهء شب
-
ديگه پاره پاره شد
-
تيکه هاش و باد برد
-
هر تيکش تو آسمون ستاره شد
-
-
حالا تو خوب می دونی
-
اين همه ستاره توی آسمون
-
همشون قلبهای تنگن که شدن آواره با باد خزون
-
همشون صدای بی صدايی ِ دلهای خوب و مهربون
-
که فقط تو دل شب٬ چراغ به دست
-
پا ميشن ميان برای ديدن مردم بی وفای اين دوره زمون
-
تا که شايد ببينن عاقبت شکستن دلهای پاک و بی زبون
-
ببينن که همشون می رن به اوج آسمون
-
ديگه نيستن رو زمين
-
ميون پير و جوون
-
که بيارن براشون
-
پاکی و محبت و تا پای جون
-
-
شبنم
-
Northridge,Ca
-
20/11/05
-
پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٤
-
چه شد ای دختر پاکيده سرشت
-
که فلک طالع بد بر تو نوشت
-
-
چه شد ای کودک دردانهء مام
-
که چنين گم شده ای تو بی نام
-
-
دانی آخر به کجا بودی تو
-
بازی خاطره ها بودی تو
-
-
قبل هر ثانيه تاخير خطا
-
تو بکن از دل بی مهرو وفا
-
-
دلکت کو همه بود آيينهء پاک بهار
-
دگر امروز تمامش شده لبريز غبار
-
-
آن دل شيشه ای تو به تمامی بشکست
-
قامتت خم شد و غمگين به عزايش بنشست
-
-
تو اگر خالق عشقی که نوشتی اين راز
-
پس چرا قلب يه عاشق تو شکسته ای باز
-
-
من دگر در ره اين زندگی طولانی
-
که تمام همه چيزش عبث است و فانی
-
نکنم تکيه به قلبی که بود عاقبتش ويرانی
-
که شوم لايق اين نام تهی:
-
دختری قربانی
-
-
شبنم
-
Northridge,CA
-
17/11/05
-
دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤
-
!Tow
-
-
امروز ماشين داييم Tow شد...وقتی رفتيم پس بگيريم دعوا شد...به بحث بين اونها نگاه می کردم...درست مثل روزی که من رفتم تا قلبم رو که Tow شده بود پس بگيرم...
-
اول به اين Tow شدن اهميتی ندادم...
-
شايد هم انقدر جای پارک بد بود که ترجيح دادم همونجا بمونه و نيام از Tow درش بيارم و نيامدم دنبالش...
-
اما نمی دونستم اين کار چه هزينهء سنگينی ميگذاره روی دستم...
-
انقدر قلبم توی پارکينگ موند که يادم رفت قلبی هم داشتم...
-
تا اينکه بهش احتياج پيدا کردم...اومدم دنبالش تا پسش بگيرم... يادمه که موقع پس گرفتنش بحث سختی شد٬ درست مثل امروز... من اونجا توی پارکينگ٬ قلبهای زيادی رو ديدم که Tow شده بودن...همه سايز و همه رنگ و مدل...بعضی هاشون معلوم بود سالها اونجان و خاک می خورن...بعضی ها اما معلوم بود تازهء تازه Tow شدن...
-
من از اين شغل هيچی نمی دونستم...
-
قلبم و پيدا کردم...با رنگ زرد روی شيشه اش نوشته شده بود ../../.. Tow in... برش داشتم...برگهء آزاديشو امضا کردم...هزينه اش از Credit من بيشتر بود ... پس قسط بستم که در طی سالها هزينش و پرداخت می کنم...
-
من هنوز دارم هزينهء اون Tow شدن و ميدم...
-
داييم هنوز مشغول بحث...
-
-
Northridge, Van Nuys,Ca
-
14/11/05
-
دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤
-
فقط سه تا...
-
-
صدای چرخش آب در حوض... چراغ های گرم کننده...ميز های گرد... گروه موسيقی زنده...پيانو٬ ويالون سل...ترومپت... جاز... گربهء موزيسين... پرچمهای توی قاب... کی می دونه کدوم پرچم مال کجاست؟...
-
صدای موسيقی...
-
روی صندلی می نشينی و خاطرات گذشتت رو مرور می کنی... سه تا ميز اونطرف تر دختر و پسری نشستن...
-
خيره می شی... همه چيز زندس... انگار همين ديروز بود... دختر و پسر روی ميز همبرگرشون رو با جين & تانيک می خورن... نگاه می کنی... انگار لحظه ها بی حرکتند... سه تا ميز اونطرفتر دختر و پسری نشستن...درست سه تا... خاطره هاتو مرور می کنی... همون جا که يک روز او کنار تو بود... درست سه تا ميز اونطرف تر... و تو با يک دنيا پر از تنهايی نشستی و به اونها نگاه می کنی... درست به فاصلهء سه تا ميز... پسر دستش رو روی دست دخترک ميگذاره...جايی که يک شب دستهای گرمش سردی دستهای تو رو می گرفت...فقط سه تا ميز اونطرفتر ... دختر و پسری اونجا روی صندلی نشستن و نفسهای يکديگر رو حس ميکنن..
-
و تو به فاصلهء سه ميز از اونها نفست از بغض به شماره افتاده.
-
دختر و پسری اونجا درست همونجايی که با او بودی نشستن و می خندن...و تو در يک گوشه...تنها...وغرق در خاطراتی دور زير درخت و حرارت چراغ نشستی ٬ و مرور می کنی...خاطراتی رو با فاصلهء سه ميز ...
-
فقط سه تا...
-
-
Northridge,CA
-
14/11/05
-
یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٤
-
رنگ دنيايم همه بی رنگی است
-
قلبها در آن تمامآ سنگی است
-
-
سياه است و سفيد٬ هر چيز و هر کس
-
برای زنده ماندن٬ هيچ هم بس
-
-
در اين دنيای پر از قلب سنگی
-
سر هر چيز خرد برپاست جنگی
-
-
ندارد هيچ تعبير٬ واژهء شاد
-
کشيدند مرز بر دريای آزاد
-
-
تمام زندگی خط است و محدود
-
همه دنبال هم از بهر يک سود
-
-
همه بی اعتماد٬ دنيا سياه است
-
محبت واژه ای دور٬ همچو ماه است
-
-
در اين دنيا که پر از قتل و دعواست
-
دل عاشق٬ دلی همواره تنهاست
-
هميشه چشم عاشق پر ز هر غم
-
نگاهش مملو از اشک است و شبنم
-
اگر يک قلب عاشق شد زمانی
-
شکست حتمآ در اين دنيای فانی
-
-
دل من هم که بود عاشق به يک وقت
-
نداشت او بخت خوش٬ سرخورده شد سخت
-
-
پس از آن دل شکستن رنگ هم مرد
-
گل عشق در نگاهی ساده پژمرد
-
-
تمام زندگی شد رنگ بی رنگ
-
سفيد گشت و سياه٬
-
خاکستری رنگ
-
-
شبنم
-
Northridge,CA
-
12/11/05
-
-
پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤
-
-
باز باران می زند بر شيشه نم نم
-
باز هم دنيای ماتم
-
باز می گويد برايم
-
قصه های قلب پرغم
-
توی چشمم می نشاند
-
قطره های ريز شبنم
-
-
باز باران ٬ باز باران
-
ميزبان اشکهايم
-
اشکهای ريز و پنهان
-
باز باران
-
همدم روح پريشان
-
قلب ويران
-
-
هست پيدا زير باران
-
دختری از عشق خسته
-
بال پروازش شکسته
-
باز هم دنيا همه درهای شادی را به رويش سخت بسته
-
دخترک بی نا و تنها پشت در گريان نشسته
-
-
اين صدا از اوست
-
می پرسد:
-
آسمان!
-
آبی بارانی!
-
بهر چه اينگونه گريانی؟
-
شايد امشب زير نور ماه
-
شعرهای دختر غم را تو می خوانی
-
-
باز باران٬ باز باران
-
باز هم يک اعتماد ورشکسته کنج يک زندان
-
باز هم من بانی يک قصر رويايی
-
که شد ويران
-
-
شبنم
-
Northridge,CA
-
10/11/05
-
سهشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٤
-
شب يلدای دلت وای عجب طولانيست
-
بگذر از شب و بيا
-
بگذر از هر چه که در خاطره ها هست
-
و نيست
-
تو رها شو بيا
-
-
بگذر از خاطره ها
-
بگذر از هر چه شنيدی
-
ديدی
-
بگذر آرام و بيا
-
فرض بکن
-
فرض بکن اسمش را
-
از ازل تا به ابد نشنيدی
-
فرض بکن
-
تو نبودی آن روز
-
آنکه در گوشهء ساحل با عشق
-
بعد آن بوسهء طولانی و مست
-
که به او خنديدی
-
گويی اين روز نخستين را تو
-
همچو رويا
-
به هوس در دل خوابی ديدی
-
-
دگر او نيست کنارت٬ دانی
-
اين تو هستی که برای دل خود
-
که اسير است مثال شب يلدا٬
-
به شبی طولانی
-
قصهء رفتن او را به هزاران مدل و نقش و نگار می خوانی
-
و خودت می دانی
-
اينچنين تا به ابد در دل شب می مانی
-
-
بگذر آرام و بيا
-
-
تويی آن تک گل يکدانهء باغ
-
يادت هست
-
می زدی بر لب باد
-
دم به دم بوسهء داغ
-
-
چه شد اينک که چنين پژمردی
-
تو که دل از همه دنيا بردی
-
چه شد اين گوشهء باغ
-
اينچنين افسردی
-
گويی از دست نسيم
-
بی هوا٬ سيلی محکم خوردی
-
-
بگذر آرام و بيا
-
-
فکر بکن
-
هر چه بودست در اين خاطره ها
-
همه اش بوده به خواب
-
روز اول لب دريا با عشق
-
بود تنها يه سراب
-
-
بگذر از شب و بيا
-
در نگاهت بايد
-
وقت اين شب به نهايت برسد
-
شايد امروز درآيد خورشيد
-
بگذر از شب و بيا
-
-
شبنم
-
Hollywood,CA
-
07/11/05
-
پنجشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٤
-
آمدی در قلبم
-
بعد صد قصهء پرغصه و غم
-
آمدی تو کم کم
-
شدی آرام آرام
-
رنگ دنيای من سرکش خام
-
در ميان صد مرد
-
تو مرا کردی رام
-
در کنارم ماندی
-
هر سحر تا هر شام
-
-
بودنت معجزه ای روياييست
-
رنگ تو رنگ بهار
-
با همه زيباييست
-
تو دلت درياييست
-
-
گرمی آغوشت
-
پر آرامش و سرشار اميد
-
در نگاهت خورشيد
-
که به قلبم تابيد
-
اين نگاه تو به اين تک گل خشکيدهء دشت تاريک
-
زندگانی بخشيد
-
و دلش در بر اين پرتو نور
-
گرم شد کم کم و بس شاد تپيد
-
غرق در نور اميد
-
خالی از هر ترديد
-
بعد صد گريهء تلخ
-
چه سبکبار شکفت و
-
چه صميمانه به رويت خنديد
-
-
شبنم
-
Hollywood,CA
-
21/10/05
-
جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤
-
رفتی از ديده ولی ياد تو هست
-
گرچه اين رفتن تو چون سنگی
-
شيشهء دل بشکست
-
گرچه بر چهرهء دل
-
درد بسيار نشست
-
-
بوم نقاشی من يادت هست
-
نقش تصوير تو بود
-
که به دست من مست
-
ساده بر آن بنشست
-
ای دريغا اين نقش
-
دل نقاش شکست
-
-
رفتنت با خود برد
-
زندگی از چشمم
-
او به جايش بنشاند
-
سايه های صد غم
-
قطره قطره شبنم
-
-
آلبوم خاطره ها
-
گر چه پر از من و توست
-
ولی امروز٬ دگر
-
بسته شد دفتر ما
-
به غلط يا که درست
-
-
کاش بودی تو دروغ
-
تا که باور نکنم
-
تا که اينگونه به تو
-
سخت عادت نکنم
-
-
کاشکی اين رفتن
-
فعل معلوم نبود
-
تا برای صرفش
-
فاعلش اسم تو
-
و
-
اسم من٬ مفعول نبود
-
-
کاشکی علت اين رفتن تو
-
علت مجهول نبود
-
-
کاشکی رفتن تو
-
مثل عشقت با من
-
بود تنها يه فريب
-
کاشکی می ماندی
-
تا کنارم باشی
-
اندرين شهر غريب
-
-
کاشکی می ماندی
-
کاشکی می ماندی
-
-
تو که رفتی
-
با تو
-
خواب هم رفت از چشم
-
-
کاشکی می ماندی
-
تا که شبها به برم
-
قصه ها می خواندی
-
غول بی شاخ و دم غمها را
-
تو به عشق٬
-
از برم ميراندی
-
دست در دست چو دوران قديم
-
به برم شب به سحر می ماندی
-
-
کاشکی می ماندی
-
کاشکی می ماندی
-
-
کاشکی اين همه شعری که برايت گفتم
-
لا اقل می خواندی
-
-
شبنم
-
Hollywood,CA
-
20/10/05
-
چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤
-
"Life is like a piano... White keys represent happiness, and black keys for sorrow, but only when you go through the white & black keys you hear the music of life"
-
|
| | | | | | | | | |